این دنیا پر از شیاطین است در حالی که تو را می بوسند طناب دار تو را در ذهنشان می بافند

از پس شیشه عینک استاد....

از پس شیشه عینک استاد                       سرزنش وار به من می نگرد

  باز از چهره من می خواند                         که چه ها در دل من می گذرد

می کند مطلب خود را دنبال                      بچه ها عشق گناه است گناه

 وای اگر بر دل نو خواسته ای                     لشکر عشق بتازد بیگاه

می نشینم همه ساعت خاموش             در دلم با غم تو دنیایی است

ساکتم گرچه به ظاهر اما                       در دلم با غم تو غوغایی است

مبصر امروز چو اسمم را خواند                 بی خبر داد کشیدم غایب

رفقایم همگی خندیدند                         که جنون گشته به طفلک غالب

بچه ها هیچ نمی دانستند                    که من آنجایم و دل جای دگر

من به یاد تو و آن روز بهار                      که تو را دیدم با جامه زرد

من به یاد تو و آن خاطر ه ها                 یاد آن لحظه که بگذشت چو باد

 که در این وقت به من می نگرد             از پس شیشه عینک استاد

با خیالت خوشم از اول زنگ                  لحظه ای فارق از این دنیایم

زنگ خورده است و مریم تو بیا              تو کتایون برو من می آیم...

لينك ثابت| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 16:58 توسط دختری از جزیره سنت هلن |

قصه یک مداد سیاه.....

تو فعل حال ساده و من ماضی بعید

ای کاش دست خسته "من" تا تو می رسید

من بوده ام٬ تو هستی و ما ..... هیچ وقت و این

یعنی که من سیاهم و یعنی که تو سپید

یک شب که مشق داشتی و خسته بودی و

از ابرهای ذهن تو خمیازه می چکید٬

من هم سرک می کشیدم و پایین دفترت٬

ماندم به این امید که من را ندیده اید

من مانده بودم و همه لحظه ها سیاه

تو مانده بودی و همه سطرها سپید

می خواستم بمانم آن جا ولی نشد

خانم معلم آمد و یک خط سرم کشید

آن وقت خم شد و به تو چپ چپ نگاه کرد

و گفت: دنیا.....از تو بعید است این بعید....

تو هم که پاک جا زده بودی شکستی ام

و ناله های تلخ مرا پاک کن شنید

آن وقت تکه تکه های مرا یک طرف زدی

چشمت به روی لکه ی جا پای من دوید

ده مرتبه جریمه شدی٬.... گریه ات گرفت

من هم دلم گرفت..... ولی هیچ کس ندید...

****

لينك ثابت| نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 16:46 توسط دختری از جزیره سنت هلن |

دلیجان های جادویی...

دلیجان های جادویی که از شهری پر از ناقوس می آیند

کلیسا در کلیسا با جسد هاشان پی فانوس می آیند

دو خطی پشت ارابه و خواهرهای روحانی

سیه پوشان طلبکار تبرک ها برای کشف اقیانوس می آیند

کسی با حکم شلاقش فضا را می شکافد تند می راند

عزاداران بی چیزی شبیه زایش ققنوس می آیند

دلیجان حجم سنگین جهان را قطعه قطعه می کشد با خود

و مردان مست چشمک ها به هابیلی ترین کابوس می آیند

فضا پیمای قابیلی در این شبها مسافر می برد تا دور

همان هایی که با ظلمت برای غارت ناموس می آیند

عباراتی خیالی می نویسم اسب و ارابه کجا بودند

همان انسان نماهایی که با نام خدا جاسوس می آیند

مرا این جا شبی خاموش و پنهانی کنار جاده خاکم کن

اگر دیدی دلیجان ها که از شهری پر از ناقوس می آیند

لينك ثابت| نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 13:26 توسط دختری از جزیره سنت هلن |

زندگی نمی میرد....

 زندگی وجود دارد...

می گویند زندگی وجود دارد...

احساس سرما می کنم...

می گویند زندگی وجود دارد....

 خواب از سرم می رود. می گویند زندگی وجود دارد!

ببین! چراغی روشن می شود. زمزمه ای شنیده می شود.

یک نفر می دود. فریاد می کشد و مایوس می گردد...

لیکن آن دورها....هزار و صد هزار کودک دیگر زاده می شوند که

پدران و مادران کودکان آینده اند...

زندگی نه به من نیازی دارد و نه به تو احتیاجی دارد...

تو می میری....و مطمئنا من هم می میرم....

اما چه اهمیتی دارد؟!!........

چرا که زندگی نمی میرد...

زندگی نمی میرد...

***

برگرفته از کتاب: نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

نوشته اوریانا فالاچی

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 22:17 توسط دختری از جزیره سنت هلن |

سینمای ایران
سینما و ادبیات
سینما فردا
سی نما ایران
سوره سینما
بنياد سينمايی فارابی
ايران اکتور
جشنواره سینمایی کن
گیشه سینما و تئاتر
30 نما
ایران بازیگر
بانی فیلم
جشنواره فیلم فجر
سینمای ما
سینماگران
سینما - تئاتر
خبر فیلم کوتاه
خانه تهیه کنندگان ایران
خانه سینماگران جوان
انجمن سینمای جوان ایران
انجمن مستند سازان ایران
صحرا فیلم
سیما فیلم
هدایت فیلم
فیلمفارسی
فیلم نگار
فیلم نیوز
پرشیا فیلمht
مرکز هنرهای نمایشی
خانه فیلم مخملباف
سایت نیکی کریمی
فکسون
تک صدا
hooshhhhhhhhhhhhh
مرد پاییز ( آقا ایمان)
مثل انگشت فرشته ( پرستو )
چرتنویس های شبهای بیکاری(سامان)
زیست (biology class)
دست نوشته های من ( حمید رضا خان )



RSS

پشتيباني
بلاگفا.كام